bg
1 -
رضا کریمی ( 437 شعر )
سلام ای شاه بی سر ...
1396/08/17
2 -
فريدون نوروززاده ( 319 شعر )
صلوات
1396/09/15
3 -
عباس حاکی ( 307 شعر )
معلم
1396/07/04
4 -
ولی الله...... شیخی مهرآبادی. ( 263 شعر )
رختِ عزا...............
1396/11/20
5 -
اکبر شیرازی ( 243 شعر )
آسمان بر زمین آمده
1396/11/30
6 -
اکبر بهرامی ( 222 شعر )
زمین بی حیا
1396/08/23
7 -
محمد محسن خادم پور ( 204 شعر )
خونابه ها
1396/12/02
8 -
( 165 شعر )
نجوا
1396/08/23
افتتاح سایت جدید

سلام خدمت اعضای محترم سایت غزلسرا و بازدیدکنندگان عزیز ضمن تبریک آغاز دهه مبارکه فجر ؛ سایت غزلسرا با ساختاری جدید و قابلیتهایی بیشتر بعد از یکماه ت...

اشعار برگزیده
آخرین اشعار ارسالی
Enayat
1396/12/04
12

هنوز منتظرم  تا دوباره  دربزنی

به این شکسته دلِ نا امید سربزنی

دوباره معترضِ پندهای من باشی

کلافه  برسرِ افکارِمن  تشر بزنی

هنوز منتظرم ای نگارِمن  به لبی

به روی بوم لبم نقشِ تازه تربزنی

کمان سبزوسپیدی درآسمان  قضا

به رد پای به جا مانده ازقدربزنی

برای بسطِ دلم سازهای شورانگیز

بنام عاشقی ام گوشه ای دگربزنی

بریده ازهمه جا درکنارِ من باشی

پرازنشاط  و رجا پای برقمربزنی

هنوزمنتظرم  تا رها ز قید و قرار

قدم به وادی احساس تا شرر بزنی

تمام آب هدررفته را به جوی آری

زبان مهارکنی حرف از نظربزنی

ضمادِ ساخته ازاشتیاق ومهرت را

به پاره پارۀ خونینِ این جگر بزنی

بکامِ تلخ من این اتفاق شیرین است

اگر به شامِ  پریشانی ام سحر بزنی
محمد محسن خادم پور
1396/12/02
14

کابوسها سراغِ وصالم نمیبرد

دلواپسی به سمتِ غزالم نمیبرد

تا آسمان کشیده بسر ابرِ ناخوشی

باران شوق سیلِ خیالم نمیبرد

ماندم چرا حساب ندارد شکنجه ام

ویران شدم ولی به زوالم نمیبرد

با تیغها که زخمِ مرا تازه میکند

خونابه ها  به رودِ زلالم نمیبرد

دریای دور با چه امیدی طلب کنم

وقتی حباب موجِ محالم نمیبرد

محمد محسن خادم پور
shirazy
1396/11/30
22

آسمان بر زمین آمده
*******

باز داغی به دل ، آتشین آمده
بازهم  غم به این سرزمین آمده

این مصیبت بزرگ است وجانکاه وسخت
وای من !  آسمان بر زمین آمده

#اکبرشیرازی
30 بهمن 96

#اکبرشیرازی
کانال تلگرامی

https://t.me/shirazy
سید محمد حسین شرافت مولا
1396/11/29
10

بنام خدا

در وصف فخر عاشورا حضرت علی اکبر علیه السلام

ای شیعیان ,
امروز ,
مشتاق دیدار ِ
رخ سبز ِ
اکبر (ع) باشید
و با  هلال ِ
سیمای زخمی ِ
اکبر (ع) ,
در شب ِ
سکوت کوفیان
جهاد کنید
و شیعه را                                 
تا عرش رحمانی
ببرید !
و در راه خدا ,
با یاد ِ
شجاعت اکبر (ع) ,
الگوی سرخ ِ
تمام آزادگان ِ
الهی ,
و فاتح قلب ِ
 خداوند باشید !     

سید محمد حسین شرافت مولا

سه تخلص  ( نورانی شیرازی  ,   حسین شیرازی  ,   نصرتی )
محمد محسن خادم پور
1396/11/29
17

کاش در فصلِ زمستان قحطی باران نبود

برگریزان در بهاران سهم این بستان نبود

در دلِ عشاق میبینم شکایت سر بسر

از حکایتها که نقدِ عاشقی ارزان نبود

خانه ها ویرانکده مهمان شادی سربه زیر

قبله ی آمالِ یاران نسخه ی درمان نبود

هرطرف رو میکنم  مخروبه ها قد میکشد

یاد باد آن روزگارانی که بی سامان نبود

هر غزل از واژه ی زن مهربانی مینوشت 

مرد سالاری ردیفِ ثابت دیوان نبود  

محمد محسن خادم پور
محمد هوشمند
1396/11/29
6

آیریلیق
بس  منی سیخدی  زمانه  اورگیم  قان  اولدو
سرداشیم  اولمادی عالم  منه  زندان    اولدو

اوتورا بولمدیم  ائوده  قاپییا    بویلاندیم
بلکه جان صاحبی  بیر لحظه  نمایان اولدو

سایدیم  اولدوزلاری   بیر بیر او قرانلوق  گیجه ده
اغلادیم  صبحه قدر گوزده کی  یاش  قان اولدو

هی گوزوم یاشینی توکدوم یوزه هجران گیجه سی
قالدی یوللاردا گوزوم صبر ائوی ویران اولدو

بیر کسیم اولمادی  سرداشیم  اولا غملی  گونوم
قورتارام  جانیمی غمدن  مگر امکان  اولدو

آیریلیقدان باشیما گلدی  نه لر کیمدی بیلن   
سئل  کیمی غم  توکولوب باشیمه عمان  اولدو

تانری چاره م ندی عشقین قوشی باغیمدن اوچوب
بولمورم گئتدی هارا  کیملره مهمان اولدو

بیلمیرم یول اوزاق اولدو کی گلیب چئخمادی یار
یا وفاسیزلیق ائدیب اوزگیه جانان اولدو

اولما  مندن اورگی سیندی داها گلمیجک
یا کی اوز باغلادیقی عهدینه پشمان اولدو

یارین عشقیله گئچدیم گئجه می گوندوزومی
وصلینی آرزیلادیم قسمتیم هجران اولدو

آیری بیر سوز دئمرم ساغلیقینی آرزیلارام
بلکه گلدی یئنه اولده کی دوران  اولدو

هوشمند
محمد هوشمند
1396/11/28
12

رفتی مرا به غصه و غم وا گذاشتی

با غصه هاو خاطره ها جا گذاشتی

رفتی و سیل غم همه امید من گرفت

این کشتی شکسته به دریا گذاشتی

من با تو همسفر شدم اما میان راه

از پیش چشم  رفتی و تنها گذاشتی

  من هر چه خواستم زسفر باز دارمت

رفتی قرار وصل به فردا گذاشتی

هر برگ زندگانی تو رمزو واز داشت   

عمری مرا به حل معما گذاشتی

هر شب به این امید به بالش نهم سرم

شاید به چشم منتظرم  پا  گذاشتی

هوشمند
محمد محسن خادم پور
1396/11/23
24

بنام آنکه درنامش عیان شد

مرادِ انجمن بود وُ نهان شد

کسی از او ندارد ردِّ روشن

نشسته در کبیرِ جوشنِ تن

قدیم از دوره ای ، دور از تصور

هر آئینه وجودش در تبلور

بلند آوازهِ در بارانِ رحمت

به هرقطره چشانده شوقِ هجرت 

سزاوارِ ستایش بیکران شد

درونِ هر دلی آمد جوان شد

به خلقت خودنمائی کرد بسیار

ظهورش خواب مانندی که بیدار

هنرمندی به هر فصلِ زمان داد

به هر موجود رمزی را نشان داد

مرامش سنتی همواره یکسان

ندارد علتی بی اصل وُ بنیان

کلامش انفجار واژِگانست

نشانش در نهادِ بندِگانست

خدا نامیده شد در هر زبانی

بیان عشق دارد در معانی

الهی دست ما خالی نگردد

نصیب ما از او ، لالی نگردد

محمد محسن خادم پور
محمد هوشمند
1396/11/23
13

دل ویرانه

با شمع عشق خلوت  پروانه دیدنیست
با جلوه جمال تو هر خانه دیدنیست

من نیز در هوای تو دیوانه می شوم
دارم یقین که مستی دیوانه دیدنیست

مرغ دلم اسیر نگاه تو می شود
در سرزمین روی تو هر دانه دیدنیست

لب تشنه وصال به امید دیدنت
وقتی که میرسد در میخانه دیدنیست

زلفت هنوز با دل من حرف می زند
کلمه به کلمه  واکنش شانه دیدنیست

کنز خفیست گوهر عشقت در این دلم
گنج عظیم در دل ویرانه دیدنیست

افتد اگر بپای تو  با شوق " هوشمند"
هنگام وصل سجده شکرانه دیدنیست
محمد هوشمند
1396/11/23
24

آتشی دارم به دل از درد هجرانی که نیست

دلخوشم با وعده  دیدار جانانی  که   نیست

از شمیم زلف جانان چون صبا  آشفته ام

مانده ام در بند گیسوی پریشانی که نیست

در دل آشفته ام  دریای خونین را   نگر

در هراسم روز و شب از بیم طوفانی که نیست

با خودم  در خلوت شب تا سحر گاه امید

دلخوشم با یار بر آن  عهد و پیمانی که نیست

تا که میخواهم کنم انکار جرم خویش  را

می شوم بار دگر محکوم دیوانی که  نیست

چون عقاب پرشکسته سالهای سال  من

 مانده ام محصور غم در کنج  زندانی که نیست

رونقی دیگر ندارد  لحظه های  زندگی

ماندام تنها میان جمع یارانی که نیست

آخر این جانرا بپای جان فدا خواهم نمود

شاعری تنها فقط  شعر وغزلخوانی که نیست

هوشمندا ناله کم کن  می رسد  فصل  امید

باغ دل خرم شود از ابر و بارانی که نیست